
عزم آن دارم که امشب نیم مست . پای کوبان کوزه ی دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم . پس به یک ساعت ببازم هر چه هست
تا کی از تزویر باشم خودنمای . تا کی از پندار باشم خود پرست ؟
پرده ی پندار می باید درید . توبه ی زهاد می باید شکست عطار

......وجه اشتراک
آن حکیمی گفت دیدم هم تکی .مثنوی معنوی.
در بیابان زاغ را با لک لکی .دفتر دوم.
در عجب ماندم ، بجستم حالشان
تا چه قدر مشترک یابم نشان
چون شدم نزدیک و من حیران و دنگ
خود بدیدم هر دوان بودند لنگ
این یک پائی بودن ، دو نوع حیوون بیگانه رو با هم اونس داد .
انسانها هم هیچ وقت بدون جهت با هم رفیق و دوست نمیشن.
کما اینکه هیچوقتم بدون جهت با هم دشمن نمیشن.
حکمت
سلام .
امیدوارم که همتون حالتون خوب باشه و سرپا .
اصلا من نمیدونم این چه صیغه ای که تو این چند ساله همین
موقع ها پای ما یه سوراخی گیر میاره و داخل میشه
بعد با یه چرخش 180 درجه ای میپیچه به بازی البته دیگه نمیشه
اسمشو گذاشت صیغه ، آخه داره یواش یواش به یه عقد دائم تبدیل میشه
حالمو اگه میخواین بپرسین اصلا مهم نیست چون خوبم میگم که عادت کردم اما موندم .
جون صالح هی دارم به خودم میگم بابا تو در این تاریخ چه گناهی به درگاه خدا کردی که اینطوری تو اوج آمادگی .
هر چقدر میخوام خودمو آروم کنم نمیشه که نمیشه که نمیشه که.


