صالح جان حالت چطوره ؟
هیچی به ذهنم نمیرسه ولی نمیدونم چرا احساس میکنم که حتما باید آپ کنم
با تموم خستگیم اومدم و آنلاین شدم تا شاید دوستایی رو که نمیتونم
یا نمیشه از نزدیک ببینمشون رو بهشون سلام کنم ُ از احوالشون با خبر بشم.
من الان اصفهانم
اومدم تا برای سال جدید خونه ای پیدا کنم تا با هم اتاقیا تویه خونه ی
جدید زندگی دوباره داشته باشیم .
سال قبل بچه هایی بودن که دیگه درسشون تموم شده و رفتن
به قولی فارغ التحصیل شدن.
هنوز زمان زیادی نگذشته که دلم واسشون اینقدر شده .
برای محمد که الان داره به کوب میخونه واسه فوق .
برای آقا قاسم با لهجه قشنگ مشهدیش.
چندتایی از بچه ها هنوز هستند مشغول تکمیل پایان نامه و ...
کوچیکشون منم.منی که تازه سال اول رو پشت سر گذاشتم حالا حالا ها کار دارم .
ولی میترسم . میترسم این ۳ سال هم تموم بشه و ...
همین الان با یکی از دوستام دعوام شد .
به خاطره همینه که انقدر به هم ریختم .
قرار شده دیگه به هم نه زنگ بزنیم نه اس ام اس بدیم .
تا حالا شده به یکی بخوای بگی دوست دارم ولی نشه.
منظورم اونایی که دوست دختر یا دوست پسر دارن نیست . مثلا خود من
هیچ وقت نشده به بهترین دوستم بخوام بگم دوستت دارم ولی خوب اون
از رفتارم میفهمه ها .
اما بعضی وقتا دوست داری که بهش بگی اونم از ته ته ته دلت.

